برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
قبلا در مطلبی با عنوان "چرا نرم بررسی از مرجع افزار طبق کپی رایت CRM ؟" در خصوص مزایای استفاده از نرم بررسی از مرجع افزار طبق کپی رایت CRM نسبت به سایر نرم افزارهای CRM توضیح دادیم. در این مطلب درباره اینکه نرم افزار CRM چه کاری می تواند بررسی از مرجع انجام طبق کپی رایت دهد
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
بیش از سه دهه است که شرکت ویکترکس در بازار ساخت محصولات پلیمری پیشتاز است. محصولات این شرکت در صنایع مختلف به عملکرد بهتر شرکت ها کمک میکنند. مثلاً راهکار ثبت شده مواد سبک این شرکت که قطعات صنعتی سنگ
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
بررسی از مرجع مدیریت طبق کپی رایت بررسی از مرجع ارتباط طبق کپی رایت با بررسی از مرجع مشتری طبق کپی رایت (CRM) به اقدامات، استراتژیها و تکنولوژیهایی گفته میشود که شرکتها برای بررسی از مرجع مدیریت طبق کپی رایت و تجزیه و تحلیل تعاملاتشان با بررسی از مرجع مشتری طبق کپی رایت در طول چرخهی حیات او و با هدف بهبود بررسی از مرجع ارتباط طبق کپی رایت ات تجاری و افزا
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
خدانگهدار ... :)
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
یک وقت هایی باید کوتاه بیایی. باید ببخشی. باید باور کنی آدم های بد هم عوض می شوند، حال دلشان خوب می شود و چشم هایشان مهربان می شود. باید باور کنی که پشیمان شده اند و آدم ِ خوب داستان زندگی خودشان شده اند.
گاهی بخشیدن آدم هایی که روزی آرامش زندگی ات را نشانه گرفته بودند، سخت ترین کار ممکن می شود. اما تو مجبور می شوی کوتاه بیایی، ببخشی و زخم های قلبت را نادیده بگیری و در حق خودت و دیگران لطف کنی، تا بتوانید فراموش کنید بعضی از آدم ها و چیز ها در این دنیای خاکستری، چقدر میتوانند مزخرف باشند ...
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
هر وقت میخواهی کاری را انجام دهی، قبلش بگو «انجامش بدم که چی بشه؟». اگر جواب واقعی و قانع کننده ای گرفتی، حتما انجامش بده. اما اگر به این رسیدی که فقط سرگرم کننده و فاقد اثر مثبت است، لطفا رویش خطی قرمز بکش.
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
اسکار مزخرف ترین صدای دنیا هم داده می شود به صدای خنده ی آدم هایی که زمانی حس با نمکی شان گل میکند که تو حالت خوب نیست :|
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
یک وقت هایی هم فقط می خواهیم خودمان را قانع که اگر نخواستنمان، نه تنها که از ناشایستگی ما نبوده، بلکه از بی لیاقتی آن ها بوده!
و پشت همه ی این بی لیاقت گفتن ها، آدم هایی نشسته اند که تکه های شکسته ی غرورشان را در دست گرفته اند که مدام می خواهند بسازندش، اما وقتی به سوال «آخه یهو چی شد؟» می رسند، تمامشان فرو می ریزد و از نو دست به کار می شوند... این بازی زجر آور انقدر ادامه پیدا می کند تا یکی بیاید و همه ی باور های زنگار گرفته ـشان را صیقل بخشد ...
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح
دلم میخواهد یک دکمه ای باشد که همین جای زندگی ام را بزند روی استپ. نه که این جای زندگی ام بهتر از روز های قبلش باشد و بخواهم نگهش دارم، نه! فقط نمی خواهم روز های آینده، از امروزم زشت تر باشند...
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح

اشاره ای به گل های رز درون حیاط ـشان انداختم و گفتم: «چرا تا الان بهم گل ندادی؟» خنده ای کوچک بر لبانش نشست و رفت سراغ باغچه و با همان دقت همیشگی اش یکی از زیبا ترین ـِشان را چید و گفت: «بفرما». لب هایم را به نشانه ی اعتراض برچیدم و گفتم: «همین؟ باید زانو بزنی و بگی تقدیم با عشق» . باز هم خندید. جایش را عوض کرد، روبرویم ایستاد. زانو زد و گل را آورد سمت من و گفت: «تقدیم با عشق». خندیدم.. سرش را چسباندم به سینه ام. گل را گرفتم و گفتم: «می پذیرم» ...
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح