یک وقت هایی هم فقط می خواهیم خودمان را قانع که اگر نخواستنمان، نه تنها که از ناشایستگی ما نبوده، بلکه از بی لیاقتی آن ها بوده!
و پشت همه ی این بی لیاقت گفتن ها، آدم هایی نشسته اند که تکه های شکسته ی غرورشان را در دست گرفته اند که مدام می خواهند بسازندش، اما وقتی به سوال «آخه یهو چی شد؟» می رسند، تمامشان فرو می ریزد و از نو دست به کار می شوند... این بازی زجر آور انقدر ادامه پیدا می کند تا یکی بیاید و همه ی باور های زنگار گرفته ـشان را صیقل بخشد ...
برچسب:
نویسنده: میلاد فلاح