میپذیرم

خرید بک لینک

اشاره ای به گل های رز درون حیاط ـشان انداختم و گفتم: «چرا تا الان بهم گل ندادی؟» خنده ای کوچک بر لبانش نشست و رفت سراغ باغچه و با همان دقت همیشگی اش یکی از زیبا ترین ـِشان را چید و گفت: «بفرما». لب هایم را به نشانه ی اعتراض برچیدم و گفتم: «همین؟ باید زانو بزنی و بگی تقدیم با عشق» . باز هم خندید. جایش را عوض کرد، روبرویم ایستاد. زانو زد و گل را آورد سمت من و گفت: «تقدیم با عشق». خندیدم.. سرش را چسباندم به سینه ام. گل را گرفتم و گفتم: «می پذیرم» ...

یک فنجان دوست داشتن، مهمان من .....

ما را در سایت یک فنجان دوست داشتن، مهمان من .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 17:36

صفحه بندی