
بیش از سه دهه است که شرکت ویکترکس در بازار ساخت محصولات پلیمری پیشتاز است. محصولات این شرکت در صنایع مختلف به عملکرد بهتر شرکت ها کمک میکنند. مثلاً راهکار ثبت شده مواد سبک این شرکت که قطعات صنعتی سنگ...
ادامه مطلب
یک وقت هایی باید کوتاه بیایی. باید ببخشی. باید باور کنی آدم های بد هم عوض می شوند، حال دلشان خوب می شود و چشم هایشان مهربان می شود. باید باور کنی که پشیمان شده اند و آدم ِ خوب داستان زندگی خودشان شده اند. گاهی بخشیدن آدم هایی که روزی آرامش زندگی ات را نشانه گرفته بودند، سخت ترین کار ممکن می شود. اما تو مجبور می شوی کوتاه بیایی، ببخشی و زخم های قلبت را نادیده بگیری و در حق خودت و دیگران لطف کنی، تا بتوانید فراموش کنید بعضی از آدم ها و چیز ها در این دنیای خاکستری، چقدر میتوانند مزخرف باشند ... ...
ادامه مطلب
اشاره ای به گل های رز درون حیاط ـشان انداختم و گفتم: «چرا تا الان بهم گل ندادی؟» خنده ای کوچک بر لبانش نشست و رفت سراغ باغچه و با همان دقت همیشگی اش یکی از زیبا ترین ـِشان را چید و گفت: «بفرما». لب هایم را به نشانه ی اعتراض برچیدم و گفتم: «همین؟ باید زانو بزنی و بگی تقدیم با عشق» . باز هم خندید. جایش را عوض کرد، روبرویم ایستاد. زانو زد و گل را آورد سمت من و گفت: «تقدیم با عشق». خندیدم.. سرش را چسباندم به سینه ام. گل را گرفتم و گفتم: «می پذیرم» ... ...
ادامه مطلب
با خودم گفتم اگر تمام آرزوهای کودکی ام را کادو پیچ کنند و بیاورند جلوی چشمانم، انرژی از دست رفته ام باز نخواهد گشت! دراز کشیدم، پتوی نه چندان ضخیمم را کشیدم به تنم و پلک های سنگینم را روی هم گذاشتم که تلفن همراهم زنگ خورد. اسم ذخیره شده ی ِ روی گوشی را که دیدم لب هایم به پهنای صورتم گشوده شد، چشم هایم درخشید و xa0تنور دلم گرم شد. گوشی را برداشتم و گفتم: "جانم دِتِر؟!"... آن طرف ِ خط همه زندگی ام بود، مادرم بود. پ.ن۱: دتر در گویش مازندرانی، یعنی دختر پ.ن۲: هم من به او، هم او به من می گوید "دتر"...
ادامه مطلب