
یک وقت هایی باید کوتاه بیایی. باید ببخشی. باید باور کنی آدم های بد هم عوض می شوند، حال دلشان خوب می شود و چشم هایشان مهربان می شود. باید باور کنی که پشیمان شده اند و آدم ِ خوب داستان زندگی خودشان شده اند. گاهی بخشیدن آدم هایی که روزی آرامش زندگی ات را نشانه گرفته بودند، سخت ترین کار ممکن می شود. اما تو مجبور می شوی کوتاه بیایی، ببخشی و زخم های قلبت را نادیده بگیری و در حق خودت و دیگران لطف کنی، تا بتوانید فراموش کنید بعضی از آدم ها و چیز ها در این دنیای خاکستری، چقدر میتوانند مزخرف باشند ... ...
ادامه مطلب
اسکار مزخرف ترین صدای دنیا هم داده می شود به صدای خنده ی آدم هایی که زمانی حس با نمکی شان گل میکند که تو حالت خوب نیست :|...
ادامه مطلب
همیشه فکر می کردم چه اشتباه جبران ناپذیری می کنم که با فامیل هایمان زیادی جور نیستم. چه کار زشت و ناپسندی است که با هیچکدام آن ها حرف چندان مشترکی ندارم و صمیمیت کمرنگی بینمان است. تلاش کردم رابطه های تیره و تار، کمرنگ و بی رنگ را جلا دهم و حالا روز های بعد از آن است که حس می کنم، این اشتباه ِ بزرگ ...
ادامه مطلب
اوضاع مملکت این روز ها زیادی گل و بلبل است. از ساختمان پلاسکو و حاشیه هایی که پیش آمد گرفته، تا فرو ریختن دیوار متروی قم و هوای دو نفره ی (!) خوزستان و قطع شدن مکرر برق و آب مردم، آتش گرفتن چند مغازه در تبریز و شکسته شدن سد جهرم و ... گویا حالا حالا ها هم ادامه دارند. همه ی این ها می خواهند بگویند حال ایران خوب نیست و بیمار شده است، مثل پدر پیری که فرزندان ناخلفش، ارث و میراثش را گرفته اند و حالا او را گذاشته اند گوشه ی خانه ی سالمندان! می خواهند بگویند مسئولینی که باید حواسشان را جمع و جور می کردند، بی خیالی و کم خیالی طی کرده اند و به ابراز تاسفی بسنده می کنند. می خواهند فریاد کنند که ایران مشکلات زیر ساختی دارد. می خواهد بپرسد پس این بودجه هایی که به استان ها تزریق می شود، دقیقا کجا و چ...
ادامه مطلب
می خواستم با غیظ و اعتراض بگویم: "اه! چقدر این دنیا لعنتی است"، زبانم بند آمد و سکوت کردم؛ چون دیدم یکی از آدم های نفرت برانگیز که این دنیای لعنتی را لعنتی تر می کند، خودم هستم!...
ادامه مطلب
حس می کنم داری تمام می شوی. داری نفس های آخرت را می کشی و لحظه ی پایان دنیای قشنگمان، نزدیک است. حس می کنم رسیدیم به انتهای جاده ی طولانی و زیبایی که با هم پیمودیم و حالا تو باید همان جا بمانی و من برگردم. انگار ابتدای جاده ای که پیمودیم، یک نفر منتظرم است که تو نیستی. لعنتی ترین مرد دنیا! آن یک نفر تو نیستی. شاید غیر منصفانه باشد اما... باید بمانی. باید بچسبی به رویا هایی که محقق نمی شوند، باید آرزویی باشی که خط می خورد، باید منگنه ات کنم به گذشته و قدم بردارم سمت آینده ای که می گویند زیباست. مرد دوست داشتنی ِ من، تو بمان ته جاده ی خواستنم، این بار یک زن می رود. این بار من می روم! ٭ عنوان: زینب اکبری...
ادامه مطلب
مادرم گفت: "وقتی دو نفر قسمت هم باشند، زمین برود به آسمان، آسمان بیفتد به زمین، باز این دو نفر به هم می رسند". حالا این حرف ها مدام در گوشم زنگ می خورد. زنگ می خورد در گوشم و یاد آن خواستگاری می افتم که ردش کردم و می خواست برود به خواستگاری دختری که بر عکس ِ من، زیادی مایل به وصلت با آن خانواده بود، اما نرفت و ترجیح داد شرایطی که "من" خواستم را بسازد. حرف های مادر زنگ می خورد در گوشم و یاد خواستگار ِ خوب بعدش می افتم که به فاصله ی یک هفته از او آمد و همه چیز داشت روال خودش را طی می کرد، تا اینکه مشکلی رسید میان قول و قرار ها و نشد. حرف ها مدام زنگ می خورد در گوشم و خواستگار رد شده ی چند ماه پیش که فکر می کردم خوشبختم خواهد کرد و این بخت برگشته را با او مقایسه می کردم را دیدم و فهمیدم آن قدر ...
ادامه مطلب
آدم ها عوض می شوند. خیلی وقت ها حتی نیاز نیست که خودت را در آینه ببینی تا بفهمی که عوض شده ای. حتی نیازی به شمردن خطوط گوشه ی چشم و تار های سفید شده ی مو هایت نیست. یک روز که دوستی را می بینی و می فهمی خنده های روی لبت شرطی شده اند، مصنوعی شده اند؛ یعنی عوض شده ای! خیلی پیش تر از این که به خودت بیایی و بخواهی در آینه واکاوی کنی خودت را ......
ادامه مطلب
ما در عالمی زندگی می کنیم که قوانینی در آن وجود دارد؛ درست مانند قانون جاذبه. اگر تو از ساختمانی سقوط کنی، مهم نیست آدمی خوب یا بد باشی، به هر حال به زمین اصابت می کنی. راز - راندا برن شاید بشود اسم دیگرش را به جای "راز" و "قانون جذب" گذاشت "خوش بینی". چیزی مثل تلاش کردن و باقی اش را سپردن به خدا، کائنات یا هر اسم دیگری که با توجه به باورهایت برایش انتخاب می کنی. کتاب را که برای بار چندم می خواندم به خودم گفتم: "حتی میتونه احمقانه باشه" ، اما راستش خیلی وقت ها زدن خودت به کوچه ی علی چپ و خوش خیالی، حالت را بهتر می کند. (: ٭ تجربه هایی از این قانون داشتم، اما ناخو...
ادامه مطلب
" شما زنی منحصر به فرد و بی همتا هستید. هیچکس دیگری در این دنیا وجود ندارد که بتواند به خوبی شما خودتان باشد. دیگری نمی تواند شبیه شما باشد و بزرگ ترین ویژگی و علامت مشخصه ی شما نیز، منحصر به فرد بودنتان است. هنگامی که قرار است خودتان باشید، هیچکس نمی تواند رقیبتان باشد. زیرا فقط شمایید که می توانید خودتان باشید. دیگران خودشان هستند و شما خودتان. این را گرامی بدارید و جشن بگیرید. بگذارید شخصیتتان بدرخشد. " قوانین روابط موفق - باربارا دی آنجلیس ٭ نمیدونم چند سال پیش بود که این کتاب رو خریدم، ولی میدونم چند باری خوندمش. وقتی کیمیاگر رو گذاشتم تو کتابخونه ...
ادامه مطلب
ماندن با بعضی از آدم ها، بال آرزوهایت را می چیند. یعنی باید دست از چیزهایی که دوستشان داری بشویی و فراموششان کنی. باید کمی خودت را جمع و جور کنی و درون چارچوب های جدیدی جای دهی. باید طعم تغییر را بچشی، اما تغییر هایی که چندان خوشایند خودت نیست و به آن ها معتقد نیستی. بودن با آدم هایی که تو را همان که هستی نمی خواهند و می خواهند تغییرت دهند، می خواهند بکوبند و از نو بسازند تو را. بودن با این آدم ها، وقت تلف کردن است. فرو کردن خودت درون چارچوب های جدید و شرایط متفاوت، اصلا بد نیست، اما دست کشیدن از علایقت، یعنی تحریف کردن بخشی از خودت. یعنی تبدیل شدن به کسی که...
ادامه مطلب