یک فنجان دوست داشتن، مهمان من ..

متن مرتبط با «4» در سایت یک فنجان دوست داشتن، مهمان من .. نوشته شده است

دتر

  • نیلوبلاگ

    با خودم گفتم اگر تمام آرزوهای کودکی ام را کادو پیچ کنند و بیاورند جلوی چشمانم، انرژی از دست رفته ام باز نخواهد گشت! دراز کشیدم، پتوی نه چندان ضخیمم را کشیدم به تنم و پلک های سنگینم را روی هم گذاشتم که تلفن همراهم زنگ خورد. اسم ذخیره شده ی ِ روی گوشی را که دیدم لب هایم به پهنای صورتم گشوده شد، چشم هایم درخشید و xa0تنور دلم گرم شد. گوشی را برداشتم و گفتم: "جانم دِتِر؟!"... آن طرف ِ خط همه زندگی ام بود، مادرم بود. پ.ن۱: دتر در گویش مازندرانی، یعنی دختر پ.ن۲: هم من به او، هم او به من می گوید "دتر"...

    ادامه مطلب